بسم الله الرحمن الرحيم
مثنوي كامل فقه
***
محصول زندگي
با خدا آغاز كن او اكبر است
كار بي نام حقيقت ابتر است
اينجهان امواج و حق درياي آن
از شعف جان مي دهم در پاي آن
موج هستم ، موج هستي ، موج هست
اََينَما كُنتُم ، هُوَ با ما نشست
از رگ گردن به ما نزديكتر
نكته ها اينجا ز مو باريكتر
نكته توحيد را درياب ، هان !
بي هراس از گفتههاي اين و آن
اصل توحيد از خدا آمد مرا
بعد از آن معصوم دارد ماجرا
چونكه با معيار معصوم آمدم
بي كم و افزون و معلوم آمدم
پس خطا بر من مگير اي با شرف
تا رَسَم در وقت ، بر اوج هدف
گر كه او مس مس كنان در راه شد
يا كه بي معيار و بي آگاه شد
تا قيامت هم به حق واصل نشد
بهره اش از اين جهان حاصل نشد
حاصل دنيا تو مي داني كه چيست؟
يك سخن ، توحيد ، غيرش رفتني است
توشه توحيد محصول من است
مابقي دكان و كشكول من است
گرچه موسايي ، ز من خرده مگير
چوپان از دست موسي شد اسير
ليك ذات حق به موسي خرده كرد
كه چه كاره هستي ؟ اي اهل نبرد!
راحتش بگذار ، محبوب من است
هر بيان در وصف ، مطلوب من است
چون به غير از من سخن موجود نيست
ظاهر است و باطن و كمبود نيست
بهر اين معنا بگويم يك كلام
اول است و آخر است او ، والسلام
فقه اكبر را خــــــــدا ! آزاد كن
قلب ما را زيـن جهت آبــــاد كن
